سالروز شهادت معلم بزرگ حوزه و دانشگاه و متفکر نامی، آیت الله مرتضی مطهری روز معلم نام گرفته است. استاد مطهری به عنوان پرچمدار احیای تفکر اسلام ناب در طول عمر پر برکتش لحظهای درتعلیم و تعلم و همچنین بیدار کردن تفکر مسلمین و الخصوص نسل جوان آرام ننشت. نوشتهها و سخنرانیهای وی همچون چشمهای زلال تشنگان تفکر اسلامی را سیراب مینمود و به همین دلیل میباشد که آثار ایشان بدون هیچ انحرافی پشتوانهای عظیم برای انقلاب اسلامی میباشد. یاد استاد شهید آیت الله مطهری درگذر زمان، درخشانتر میشود و هر سال که بر انقلاب اسلامی میگذرد و حوادث گوناگون و برخوردهای فکری با آن افزونتر میگردد و راهگشایی روشن و مستحکم عقیدتی در عرصههای ناپیموده و ناشناخته،ضروریتر میگردد، خلأ وجودی پرچمدار بلامنازع همه میدانهای فکری اسلامی ملموستر میشود، زیرا او بود که از سالها پیش اسلام را چنان مینگریست که گویا درگیر جدیترین مسائل سیاسی، اجتماعی و… است، یعنی بدان گونه که اکنون مورد نیاز ماست. برای همین بود که امام بزرگوارمان در رثای شهادت ایشان این گونه فرمودند:« …مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کمنظیر بود، رفت و به ملکوت اعلی پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی، علمی و فلسفهاش نمیرود.» او معلمی بود که سراسرش درد اسلام و مسلمین بود و در برابر حملات فکری و فرهنگی دشمنان با بصیرت کامل به دفاع تمام قد از اسلام و انقلاب میپرداخت. و به همین دلیل سرانجام تاوان آگاهی و بصیرت خود را با تیرکین گرفت و به فوز عظیم شهادت نائل گشت. اما آنچه که در دهه پیشرفت و عدالت در نبود استاد مطهری از استادان و معلمان دغدغهمند و فرهیخته کشور برمیآید هدایت کاروان علم و فرهنگ درمسیر ارزشهای اسلامی و نیل به سمت اهداف متعال و آرمانهای مقدس انقلاب اسلامی میباشد. آرمانهایی که بزرگ مردانی همچون علامه شهید مطهری تاوان استقامت در راه آنها را دادند. استادان عزیز کشورمان تاکنون پا به پای انقلاب در راه کمال اسلامی انقلاب کوشیدهاند و در این راه عظیم و متعالی جان خود را نیز فدا کردهاند که آخرین نمونه آن شهدای هستهای کشورمان میباشند. باید بدانیم که پرچمدار اصلی ارزشهای اسلامی بر محوریت علم، حکمت و معرفت استادان میباشند. در برهه کنونی عزت و اقتدار یک ملت به پیشرفت علمی آن در زمینههای مختلف میباشد. الحمدالله استادان ما در این مسیر پرتلاش عمل کردهاند و عملکرد تابناکی از خود نشان دادهاند. در مقطع کنونی استادان وظایفی مهمتر از قبل پیدا کردهاند و جایگاه یک فرمانده را دارند. از این روست که مقام معظم رهبری پیرامون جایگاه استاد میفرمایند:« ما با جنگ نرم از سوی دشمن مواجهه هستیم… در این جنگ شما استادان فرماندهایی هستید که باید مسائل کلان را ببینید؛ دشمن را درست شناسایی بکنبد؛ هدفهای دشمن را کشف کنید». از خداوند منان میخواهیم که استادان ما را در مسیر پیشرویشان یاری کند و در راه حفظ ارزشهای اسلامی بر مبنای پیشرفت بر محور علم، حکمت و معرفت توفیق دهد.
از همان ابتدایی که با پیشنهاد همسنگریهای عزیزم در تابستان ۸۶ به اردوی جهادی رفتم میتوان گفت که تغییر زیادی در تفکرات و روحیات من ایجاد شد. اگر بگویم که زندگیم تغییر کرد چرت نگفتهام. گرچه زیاد با لفظ اردوی جهادی موافق نبوده و نیستم.
بزرگترین مزیت اردوی جهادی(حداقل برای من) دل کندن از این دنیای مادی و مدرن_ بخوانید عصر یخبندان_ بود. وقتی یکی عده جوان از دنیای مدرن امروز جدا شده و در کنار یکدیگر جامعه جهادی را تشکیل میدهند مرا یاد صحنهایی از فیلم ” محمد رسوالله(ص)” به کارگردانی مصطفی عقاد میاندازد. که بعد از فشار روز افزان ابوسفیان و آلاش_ لعن الله_ به مدینه مهاجرت کردن و در آنجا همه با هم از بلال گرفته تا عمار و حتی خود حضرت درکنار هم به ساختن مسجد مشغول می شوند. لذا تصویری که از جوانان عملهای اسلام در ذهن میماند تصویری است از تئوری مدینه ی فاضله ی حضرت رسول.
اولین و مهمترین اثر این حرکت پا گذاشتن روی نفس و منیت است ، چرا که حرکتی است که در آن انسان لباس های تفاخر و خودبینی را از تن بیرون می آورد و در لباس کارگری ساده ظاهر شده ، و با مردمی فقیر و بی آلایش همدم و همنشین می شود. بماند که چقدر این میان به تفکر میپردازند.
چشم انداز حاکم بر اردوهای جهادی، محرومیت زدایی مادی و معنوی از میهن اسلامی با رویکرد تحقق جامعه نبوی است.
حال فرض کنید چنین چشم اندازی را که در یک مدت کوتاه یک ماهه است به سطح جامعه کشانده و به صورت یک گفتمان در جان و دل مردم طنین انداز شود آن گاه آیا باز فقر و محرومیتی باقی می ماند؟
ازدید شهید آوینی این دید باید در نظام جمهوری اسلامی طنین انداز شود و نظام جمهوری اسلامی بایدسعی کند تشکیلات اجرایی خویش را در عین حال بر نظم و انگیزه های درونی بنا کند. شاخص انسانیت ازدید آوینی دو چیز است:
۱- تکامل روحی ۲- اراده ی آزاد
که ما هر دو این شاخص ها را در اردوی جهادی می بینیم.وقتی شما انگیز ه الهی را در کار داخل کنید، بلافاصله کار وسیله ای برای رشد و تعالی انسانی تبدیل می شود و وجود انگیزه، فی نفسه کار را تابع اراده و انتخاب انسان می گرداند.
حرکت جهادی جوانان ناشی از تفکر دغدغه مند و مسئولیت محور آنها می باشد و بوسیله حرکتی دسته جمعی ناشی از این تفکر ، انتخاب اهداف بالاتری را بعنوان آرمان اصلی انسان از کار و تلاش براب خود مسیری ساخته و به مردم نیز معرفی کنند و روح اسلام و تفکر اسلامی را که کار را نیز همانند جهاد در راه خدا معرفی کرده است ، زنده کرده و به مردم معرفی نماید تا به این وسیله از انحراف احتمالی خود و جامعه اش جلوگیری نماید و همچنان که مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمایند : پایبندی به اصول انقلاب ، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان سخنی بی معنی و ادعایی پوچ است.
تفکر حاکم بر اردوهای جهادی نگرش آرمانی یک انسان مسلمان جهادگر در حوزه اجتماعی است. و منظور از جهادگری در حوزه اجتماعی تلاش یرای ایجاد عدالت اجتماعی است. از این رو تفکر جهادی لازمه ساختن تمدن اسلامی است ، زیرا که محور تکوین تمدن اسلامی ، استقرار عدالت اجتماعی است. همانگونه که داشتن تفکر جهادی در حوزه فردی موجب رشد فرد می شود داشتن این تفکر در حوزه اجتماعی نیز موجب رشد اجتماع می شود. تشویق دین به جهاد در همه شئون زندگی ، امری بدیهی است و شاید از این جهت است که امروزه می توانیم شاهد حوزه هایی همچون جهاد فرهنگی ، جهاد اقتصادی ، جهاد نظامی و … باشیم . پس تفکر جهادی این قابلیت را دارد که بر همه شئون زندگی مسلمانان در حوزه های فردی و اجتماعی ، سایه بیفکند.
حضرت روح الله: « فرزندان عزیز جهادی ام به تنها چیزی که باید فکر کنید به استواری پایه های اسلام ناب محمدی است.»
* به بهانه نزدیک شدن به انتخابات مجلس
مرحوم سید حسن مدرس فقیه و سیاستمدار نامدار معاصر است که آوازه ی او بیشتر پس از پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران به گوش نسل حاضر رسیده است. او فقیه و سیاستمدار «مردم واره ای » بود که در یک مبارزه همه جانبه با استبداد داخلی ، استحمار و خرافات رایج و سلطه ای استعمار خارجی همزمان می جنگید. او متعهد به اسلام و مدافع راستین حقوق مردم بود. در میان فقها، علما و مجتهدانی که حضرت امام خمینی (قدس سره) به تعظیم و تکریم آنان پرداخته است. شاید هیچ کس بیش از شهید مدرس مورد تجلیل قرار نگرفته باشد. امام یگانه فردی است که آن گونه که باید مدرس را شناخته است. مدرس با امام مشابهت های فکری داشت و چون سه عنصر فقاهت، صداقت و سیاست در مدرس جمع بود ، به او آنچنان امتیاز و برجستگی داد که امام امت برای آن پیر فقه، عرفان و سیاست این همه عزت و کرامت قائل شود.
در قسمتی از حکم تاریخی مورخه ۲۸ شهریور ۱۳۶۳ امام مبنی بر بازسازی مزار مدرس آمده است:
»… در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است، ستاره درخشانی بود بر تارک کشوری که از ظلم و جور رضاشاهی تاریک می نمود و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالی مقام را نمیتواند درک کند. ملت ما مرهون خدمات و فداکاریهای اوست و اینک با سربلندی از بین ما رفته بر ماست که ابعاد روحی و بینش سیاسی – اعتقادی او را هر چه بهتر بشناسیم و بشناسانیم …«
مدرس موقعی پا به عرصه سیاست گذاشت که کشور ما شاهد افول نفوذ روحانیت (علیرغم داشتن نقش اصلی در نهضت مشروطه) در سالهای بعد از مشروطه و رشد و تسلط کامل جریان تجددخواهی بود، جریانی که به رهبری اشراف فرنگ رفته خواهان قانون و دموکراسی غربی بوده و به مبارزه با مذهب برخاسته و معتقد بود که راه نجات ایران دور ریختن کامل هر چه که از خود داریم و ملبس شدن کامل به لباس فرهنگ فرنگی است و معتدل ترین آنان طرفدار جدا شدن دین از صحنه زندگی عملی و سیاسی و اجتماعی مردم بودند. »شعار نه شرقی و نه غربی که امروز در تظاهرات میلیونی مردم مسلمان و انقلابی ایران بگوش می رسد بازتاب فریاد تاریخی مدرس است« (۲)
این نوشتار به بررسی مهمترین اندیشهها و فعالیتهای علمی شهید آیت الله مدرس خواهد پرداخت و برجستهترین زمینههایاندیشهی سیاسی او را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
۱ـ اندیشهی جامعیت
جامعیت، واژهای است که در اندیشهی سیاسی ـ اجتماعی مدرس، فراوان به چشم میخورد. از نگاه مدرس، جامعیت، عنصری است که همیشه، قرین فتح و موفقیتاست. مهم این است که بتوانیم این جامعیت و قومیت را حفظ و زنده نگاهداریم.مدرس بر این باور است که:
«قومیت هر قومی، بقای هر قومی، شرافت هر قومی و ترقی هرقومی به چیست؟ قومیت یک قوم، از حفظ جامع آن قوم است والاّ هر قومی که افرادی هستند مختلف، اگر در تحت یکجامعی نباشند، عنوان قومیت از افراد، منتزع میشود. بقای هرقومی به چیست؟ بقای هر قومی به حفظ جمع بین افراد آن قوماست. ترقی و تعالی هر قومی به این خواهد شد که جامع میانخودشان را نگهداری کنند و به واسطهی ترقی آن جامع، ترقیکنند. هر قومی که جامع خودش را از دست داد، حیثیتش تنزلکرد.»
مدرس، معنایی گسترده از جامعیت را مد نظر دارد که فرهنگ، تاریخ و عقاید را نیز در برمیگیرد. از این رهگذر، عقیده دارد:
«بنده موافقم که هر قومی، لسان خودش را حفظ نکرده، ضعفبه قومیتش وارد میشود، لباس خودش را حفظ نکرده ، ضعفبه قومیتش وارد میشود. لباس خودش را حفظ کند، صفاتخلقی خودش را حفظ کند. به هر اندازه که جامع خودش را حفظکند، به همان اندازه قومیتش باقی است.»
اگر چه مدرس در سخنان خود به خط، زبان، لباس، آداب و رسوم بهعنوان محورهای وحدت و اتحاد در زندگی خود نیز پایبند است، که هر کدام می توانند جامع قومیت باشند، ولی معتقد است اگر جامعی چون اعتقادات وباورها در کنارشان نباشد، آن جامعها در هم میریزند و دیگر نه قومی ونه قومیتی باقی خواهد ماند. به این دلیل که بسیاری از جنگهای جهان درمیان همزبانان و همنژادان و هم آب و خاکها و هم آداب و رسومان اتفاق افتاده، اما هرگز ستیزی میان خردمندان همفکر به وقوع نپیوسته است.
۲ـ اندیشه ایرانی گرایی
به رغم آنکه مدرس در کسوت روحانیت و یکی از مجتهدان عصرخویش است و برای پیاده شدن احکام اسلامی تلاش میکند، اما درگفتار، نوشتار و اعمال او، نشانههایی فراوان از علاقهای وافر به ایران و مردم آن، قابل وارسی است. از این رهگذر، زمانی که او در نجف به کسب درجهی اجتهاد نایل میشود، از سوی مراجع وقت به ایشان پیشنهاد مرجعیت و رهبری شیعیان هندوستان داده میشود… با توجه به اینکه چنین مقامی، چه از لحاظ مادی و چه از نظر معنوی برای بسیاری ازهمگنان ایشان، به صورت یک آرزو بود، اما مدرس با رد آن میگوید:
«اگر من بتوانم خدمتی بکنم، باید به ایران بروم و به مردم ایرانخدمت کنم.»
همین علاقه به ایران است که وقتی شورش وهابیگری در مکه ومدینه انجام میشود، مدرس در مجلس از دولت میپرسد که شما چرا اقدامی نمیکنید؟ دولت پاسخ میدهد که این، مسألهی داخلی عربستاناست و ما نمیتوانیم اقدامی بکنیم و به ما ربطی ندارد، اما مدرسمیگوید:
«این مسألهی اسلام است و اسلام هم در ایران، موضوعیت و طریقیت پیدا میکند. از طرفی، دین پیامبر اسلام در معرضخطر قرار گرفته و پیامبر گرامی اسلام هم اصلاً یک ایرانیاست…. حضرت ابراهیم ایرانی است، زیرا بابل جزو مناطقایران بوده است و فرزندان ابراهیم هم ایرانی هستند… اگر قرارباشد بیرق اسلام را کسی به دوش بگیرد، این کار، ویژه ومخصوص این سرزمین است و در ایران این حرکت انجامخواهد شد.»
مدرس در یکی از دستنوشتههایش چنین مینویسد: «همه جای این جهان، سرزمین من است و من از میان اینسرزمین ها، سرزمینهای اسلامی را بیشتر دوست میدارم و ازمیان سرزمینهای اسلامی، نسبت به ایران، علاقهی خاصی دارم.»
۳ـ اندیشهی توازن عدمی
موازنهی عدمی، یکی از اصطلاحات سیاسی ویژهی مدرس است که آن را در باب سیاست خارجی مطرح مینماید. او در این خصوصمیگوید:
«من از هر دولتی که بخواهد دخالت در امور ما بکند میترسم و باید توازن عدمی را نسبت به همه مراعات کرد، نه توازن وجودی، یعنی شما برای خودتان، ما هم برای خودمان.»
در این حال، شاید بتوان مخالفت مدرس با قرارداد ۱۹۱۹ را به عنوان یکی از مصادیق بارز و قابل توجه اندیشهی سیاست عدمی او در نظر گرفت. از این رهگذر، با برکناری صمصامالسلطنه، میرزا حسنخان وثوق الدوله به قدرت رسید و قرارداد ۱۹۱۹ میان ایران و انگلیس، منعقدگردید، اما پس از آشکار شدن جریان قرارداد از سوی محافل، واکنشهای سختی نشان داده شد. وثوق الدوله برای ترساندن مخالفان ،شدت عمل به خرج داد و حتی افرادی سرشناس مانند مستشارالدوله، ممتازالدوله، ممتازالملک، محتشمالسلطنه و معینالتجار بوشهری را بهکاشان تبعید کرد. فرخی، عشقی، دشتی و چند شاعر دیگر نیز زندانی وتبعید شدند، ولی هیچیک از این اقدامات، آتش مخالفت را خاموش نکرد و مدرس و یاران او موفق شدند از اجرای قرارداد مذکور جلوگیری بهعمل آورند.
مدرس دلایل مخالفت خود را با قرارداد چنین بیان میدارد:
«این قرارداد میخواهد استقلال مالی و نظامی ما را از دستمان بگیرد، چون اگر بنا باشد ایران مستقل بماند، هر چیزش باید دست ایرانی باشد. حالش، مالش، حیثیتش، چهاش، چهاش،همه چیزش باید دست ایرانی باشد؛ اما این قرارداد، یک دولتخارجی را در دو چیز مهم مملکت ما شریک میکرد: در پولش و در قوهی نظامیاش…»
او دربارهی روابط حسنه با کشورهای جهان، بویژه کشورهای همسایه میگوید:
«چون از ناحیهی ما زیانی نیست، چه زیان سیاسی یا پلتیکینسبت به تمام دول خصوصی یا دول همسایه، بلا استثنا وهمیشه در سیاست و در اقتصاد، روابط حسنه داشتهایم و باید هم داشته باشیم…»
«دولت و ملت ایران باید سیاستش نسبت به دول عالم به نظرواحد باشد. سیاستش این تقاضا را دارد، ولی بر همه واضحاست که دول و ملل اسلامی طبیعتاً یک خصوصیتی با همدارند.. البته باید ما هم یک نظر خصوصی به آنها داشته وروابط حسنهی خاص با آنها پیدا کنیم.»
۴ـ سیاست و دیانت
از دیگر جنبههای حایز اهمیت در اندیشهی مدرس، نگاه او بهپدیدهی سیاست و دیانت و رابطهی این دو با یکدیگر است . شهید مدرس با توجه به تعالیم عالی اسلامی بود که جلوی سیاست شوم استعمار انگلیس ایستاد:
»منشأ سیاست ما دیانت ماست. ما با تمام دنیا دوستیم، مادامی که متعرض ما نشده اند. هر کس متعرض ما بشود متعرض او خواهیم شد. همین مذاکره را با مرحوم صدراعظم شهید عثمانی کردم. گفتم اگر کسی بدون اجازه ما وارد سر حد ایران شود و قدرت داشته باشیم او را با تیر می زنیم، خواه کلاهی باشد، خواه عمامه ای باشد، خواه شاپو بسر داشته باشد … دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما، ما با همه دوستیم و همین طور هم دستور داده شده است.«
۵ـ اندیشه روشنفکری
ویژگی دیگر در مورد مدرس، درک مقتضیات زمان و مکان بود. از اینرهگذر، یکی از معاصرین مدرس دربارهی وی میگوید:
«مدرس… پایبند شاخ و برگهای زاید و مضر دیانت نبود، منتها از نظر همصدایی نظیر پیشرفت نیات سیاسیاش، شرط عقل را در این میدید که بنا به دستور دکتر گوستاولوبون، خود راعاقلانه تابع ضروریات محیط بسازد.»
مدرس که نسبت به تعالیم مکتب اسلام، شناخت عمیق پیدا کرده بود،مانند روشنفکران معاصر خویش نبود که به خاطر سطحینگری نسبت بهتعالیم اسلامی در برخورد با فرهنگ غرب، دچار از خود بیگانگی و درنتیجه خود باختگی شود.
«اینکه ما تعقیب از مقالات روسو نمیکنیم، برای این است کهافکار عالیهی محمد بن عبدالله (ص) را برای نظم اجتماع بهتر ازافکار روسو میدانیم.»
۶ـ اندیشهی قانونمندی
از دیگر جنبههای مهم اندیشهی مدرس، نگاه او به پدیدهی قانون و قانونمندی است. این پدیده آنقدر در اندیشهی او از والایی و ارجمندیبرخوردار است که او رعایت قانون را حتی اگر بیفلسفه هم باشد، لازممیداند. به باور مدرس، تناسب قانون با شرایط زمانی ومکانی، جنبهای از قانونمندی در قانونگذاری به حساب می آید.
«… ماهیت قانون هم باید به جای خودش باقی باشد. اگر تمامعلوم اروپا را هم بیاوریم و بخواهیم قانون وضع کنیم، محقق است که زحمت بیهودهای است و شباهتی به قانون ما ندارد.ماهیت قانونی حقوقی و و جزایی ما، ان شاءالله در کمیسیونمبرهن خواهد شد…»
رعایت مصلحت مردم در قوانین، جنبهی دیگری از لزوم رعایتقانونمندی در قانونگذاری است.
«… اگر قانون اجرا نشود و توی دهن مردم بخورد، برای ماتعریفی ندارد. ما باید قانونی درست کنیم که به درد مردم بخورد و به صلاح مردم باشد…»
۱٫یاد (فصلنامه بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران) شماره بیستم، سال پنجم، پائیز ۱۳۶۹
۲٫مدرس،انتتشارات بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران
۳٫مرکز اسناد تاریخ انقلاب اسلامی ایران
۴٫صحیفه نور
مساجد از آغاز اسلام به عنوان بهترین پایگاه برای ترویج دین اسلام در کنار کارکردهای اعتقادی خود، در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز پشتوانه سلامت زندگی اجتماعی و فرهنگی بشر بودهاند. اولین نهادی که در اسلام تاسیس گردید مسجد بود بطوریکه حضرت رسول در بدوورود به مدینه اولین اقدام اساسی که انجام دادند ساختن مسجد بود. یکی از تفاوتهای مهم و قابل توجه مسجد به عنوان بیت الله با سایر اماکن مذهبی در سایر ادیان نیز در همین است که مسجد تنها برای عبادت زاهدانه نمی باشد بلکه سنگری برای دفاع از کیان اسلام میباشد. در سایر ادیان متاسفانه با تحریفاتی که در کتب مقدس شده است این مکانهای مذهبی محیطهای بی روح ومرده و محل انجام مراسم تشریفاتی وگاهی توأم بافساد، همانند: شراب، رقص، آواز وغنا و… و در واقع اماکن بزم هستند تا یک عبادتگاه وجایگاه توحید و یکتاپرستی.
مسجد مرکز اجتماع دلهای پاک، و مهد افکار خداپسندانه و بستر اندیشهسازی انسان در راه میل به کمال و جایی برای خدایی شدن است. مسجد در اصل یک الگوی ارزشگذاری میباشد. «و ان المساجد الله فلا تدعوا مع الله احدا». خداوند در این آیه مسجد را از آن خود میداند، پس احدی حق ندارد در مسجد جز او را بخواند. بنابراین درمسجد جز کار خدایی و خداپسندانه نباید انجام شود. و جز مصالح مسلمانان، امر دیگری نباید مطرح شود.
روژه گارودى فیلسوف مسلمان فرانسوى در کتاب خود «مسجد آئینه اسلام» مى نویسد:
»در دوران عظمت اسلام تمام زندگى شهر در مسجد جریان داشت، در آنجاست که قراردادهاى تجارى بسته مىشود، زیرا اسلام تمایزى میان مقدس و نامقدس نمى شناسد، اجراى شریعت بیش از هر چیز به این معنى بوده است که انسان ۲۴ ساعت شبانهروز در محضر خداوند بسر مىبرد و هر عملى در زیر نگاه او انجام مىشود، بنابراین هر عملى که توام با تقوى باشد یک بعد قدسى دارد و نماز درنگى است در سلسله لحظات گوناگون، درنگى که به سایر لحظات معنى مىدهد. بنابراین نماز از بقیه اعمال جدا نیست.»
همانطور که گفته شد در مسجد تمامی ارزشهای اسلامی و انسانی نمو پیدا میکند. در مسجد غنی و فقیر، رئیس و مرئوس و… کنار یکدیگر نشسته و باهم دست بر دعا برداشته و همه با هم پیشانی در خاک به نشانه بندهگی میسابند. در این مکان مقدس اتفاقات مهمی در طول تاریخ اسلام صورت پذیرفته است و مردان و زنان بزرگ و موفقی نیز در این بستر مقدس تربیت یافته اند. یکی از این اتفاقات بزرگ که مسجد نقش بسیار مهمی در شکلگیری آن داشته است، انقلاب اسلامی است. عدهای الحق درست گفتهاند که انقلاب اسلامی، انقلابی مسجدی بود. نگاهی به گذشته انقلاب اسلامی که امروز داعیهدار مبارزه در راه اعتلای کرامت انسانی است به خوبی نمایانگر این نکته هست که هدایت و رهبری نیروی عظیم مردم که به تعبیر امام خمینی(ره) ولی نعمتان اصلی این نظام مقدس هستند، همواره از سنگر مساجد بوده است چه در دوران رژیم ستم شاهی و چه در دوران پیروزی انقلاب و چه در دوران دفاع مقدس و تثبیت حضور حداکثری، همچون راهپیماییها و انتخابات، و دفاع از کیان انقلاب اسلامی در طول این سه دهه، مانند مبارزه با منافقین در ابتدای انقلاب ،فتنه سال گذشته و… که همه و همه به مدد وجود مساجد و مردمان اهل مسجد بوده است. آن زمان، زمان جنگ بود آنهم جنگ نظامی! اما هم اکنون در قاموس سیاسی سلطهطلبان و امپریالیسم بر ضد انقلاب اسلامی ابتدا جنگ نرم تعریف میشود و در گزینههای بعدی جنگ نظامی. وقتی مقام معظم رهبری چفیه را که به عنوان نماد مبارزه شناخته میشود همواره بر گردن دارند این بدان معناست که هنوز هم جنگ ادامه دارد. اما آیا مساجد و جوانان مسجدی همانند اوایل انقلاب در این جنگ نقش آفرینی و سکانداری میکنند؟ اگر بخواهیم واقع بینانه به این سوال جواب دهیم، اغلب شما، به این سوال جواب منفی میدهید. چراکه امروز دشمن با دقت و تاملی که روی مساجد دارد، نقش اساسی مساجد را در بیمه نمودن جوانان در مقابل هجمههای فرهنگی کمرنگ کرده است. سؤال این است چرا در عصر ارتباطات و فناوری با وجود فرار انسان قرن بیستم از زندگی روزمره تهی از رنگ و بوی اتصال به یک منبع معنوی و بروز بحران معنویت، مسجد نتوانسته جایگاه اصلی خود را پیدا کند. آنهم در عصری که همگان بر تأثیر رسانههای چهره به چهره و نفس به نفس همچون مسجد اذعان دارند. بدون شک در عصر انجماد فکری بشر، مساجد باید با شیوههایی نو همراه با همان سلاح تاثیرگذاری چهره به چهره وارد میدان نبرد فرهنگی شوند. و این سنگر خدا آماده مبارزه ی تمام عیار فکری و فرهنگی شود. جوان همواره عاشق خلاقیت و نوآوری بوده و مسائل جدید او را به سرعت جذب میکند. اقدامات ابتکاری میتواند شاه کلید جذب جوانان به مساجد بوده و به این مأمن دینی پویایی را به ارمغان آورد.
اهمیت جایگاه مساجد در کشور ما بی بدیل است اما آنچه در اولویت قرار میگیرد، روشن شدن نقش و کارکردهای آن در جامعه است. نقشی که هرروز با فراگیرتر شدن ابزارهای ارتباطات جمعی در فضای مجازی کم رنگ تر می شود و باید برای تثبیت جایگاه این پایگاه های معنوی و مذهبی در چنین شرایطی برنامه داشت.
امام جماعت، فرمانده جبهه فرهنگی
از سخنان مقام معظم رهبری میتوان نتیجه گرفت که ایشان فرماندهی فرهنگی مساجد را بر دوش روحانیت و امام جماعت مسجد قرار داده است. حال امام جماعت مسجد باید خود با تشکیل کارگروه و ساماندهی اتاق فکر در صدد جذب جوانان به مسجد باشد و این کار با مطالعه روحیات جوان و شناخت نیازهای او و تلاش برای رفع این مشکلات صورت میگیرد. البته باید توجه داشت که جذب و تاثیرگذاری حاصل فعالیتهای حوزه، دانشگاه، مدارس، دستگاههای اجرایی و… میباشد به عبارتی تنها به امام جماعت وابسته نمیباشد. البته امام جماعت نیز باید دارای صلاحیت اخلاقی، علمی، دغدغه فرهنگی، سعه صدر و … باشد. امام جماعت باید با تاسی از سیره ائمه و بزرگان دین به معرفی اسلام ناب بپردازد چرا که به فرموده امام خمینی (ره): بزرگترین ضعف جوامع اسلامی این است که هنوز فلسفه بساری از احکام الهی را نمیدانند. به طور کلی مساجد، نماد فرهنگ دینی جامعه هستند و اگر امام جماعت نتواند این نماد را در جامعه تقویت کند، نهادهای دیگر هرگز نمیتوانند آن را تقویت کنند. مسجد نهاد ارتقای فرهنگ دینی مردم و محتوای مسجد، قرآن و عترت است. یک روحانی خوش فکر و آگاه می تواند با استفاده از همه ظرفیت ها الگوی مطلوبی برای مخاطبان بویژه نوجوانان و جوانان باشد و آنها را در مسیر دین هدایت کند.
علم خویش را بنویس و میان برادرانت انتشار بده و هنگامی که مرگت فرا رسید نوشته هایت را به ارث برای فرزندانت باقی گذار زیرا که زمانی پر آشوب خواهد آمد که مردم به چیزی جز کتاب انس نتوانند یافت. وسائل الشیعه جلد ۱۸ صفحه ۵۶
اساسا نوشتن خیلی سختتر از حرف زدن است البته برای آنکه مسئول است ویک مسلمان. چرا که نوشته سند یک مسلمان است برای عمل به حرف و نوشته خویش.( کوفیان را یک خارجی میدانیم تا یک مسلمان). شاید یکی از دلایل اینکه نوشتن در وبلاگ سخت باشد ومهم این است که از نوشتن تا عمل فاصلهاش یکی است با حرف تا عمل. لذا برای یک وبلاگ نویس عمل به حرفهایی که میزند(روی حرفهای من با کسانیکه وبلاگ را دفترچه خاطرات کرده اند نیست) بسیار مهم است. چرا که نوشته تاثیر بسیاری بر روح و ذهن انسان دارد. فعلا چارچوب مشخصی برا وبلاگ تعیین نکردهام. چرا که شما هم اگر قرار باشد برای سایت( hamandishi.net) تامین محتوا کنی و فراخور کارت در روز n- تا مقاله ازاساتید دانشگاه با تفکرات متفاوت بخوانی مطمئن باش که ذهنت چارچوب خاصی پیدا نمیکند. فقط میخوانی؛ از علوم انسانی گرفته تا تربیتی و سیاسی، مطالعات منطقهایی و… برای همین است که وقتی دوستان از من میپرسند آخرین کتابی که خواندی چه بود یاد دانشگاه میافتم و کتابهایی که میخواندم یعنی حدود یک سال و نیم پیش. معادل با اینکه یک سال و نیم است که فقط مقاله میخوانم…که البته مزایایی هم داشته است برای بنده. بگذریم/
خلاصه اینکه، اینجا که شما هستی قرار است متفاوت بنویسم، قرار است ذهنم را قالب بندی کنم. داخل قاب مشخصی بگذارم. پس اگر در ابتدای کار چهارشنبه بازاری نوشتم خرده نگیرید. باشد که به مرور زمان راه مشخص شود…
خدایمان یاری کند///

نظرات شما